کافه بیان

جایی برای مسخره بازی های چند تا خیالباف!

کافه بیان

جایی برای مسخره بازی های چند تا خیالباف!

کافه بیان
طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی
آخرین نظرات
نویسندگان
پیوندهای روزانه

پسا رول نویسی(قسمت دوم)

پنجشنبه, ۱۶ ارديبهشت ۱۴۰۰، ۰۶:۳۸ ب.ظ

سلام سلام سلام!!

با به پایان رسیدن دومین رول نویسی رسمی کافه بیان،من اومدم با چند تا میم و یه میکس از رول نویسی.

یکم عجله ای شد و تعدادشون کمه،خیلی ببخشید.چون وقت کم بود.از هفته بعدم نمی تونستم درست کنم.

دریافت

و البته که بیان امروز خر بازی در آورده فقط می تونم لینک بدم:|

دریافت

:)

دریافت

دریافت

دریافت

دریافت

دریافت

و این...برید گریه کنید باهاش

دریافت

و در نهایت عکسی که خودمم عاشقم

موافقین ۷ مخالفین ۰ ۰۰/۰۲/۱۶
Aydin ◇•

نظرات  (۱۸۸)

۱۶ ارديبهشت ۰۰ ، ۱۸:۴۲ 𝐀𝐲𝐥𝐢𝐧 𝐔𝐍𝐈𝐕𝐄𝐑𝐒𝐄--

اون میمای مربوط به مرگxD

منم چند تایی درست کردم:> بیشتر فکتن البته

پاسخ:
واقعا@_@؟
۱۶ ارديبهشت ۰۰ ، ۱۸:۴۸ آرتــ ـــــمیس

مونی میم هات خیلی خوبه؛ خیلی*-*

چرا عکس من همیشه یه جوریه؟:| 

پاسخ:
واقعا؟؟@_@خودم خیلی راضی نبود
مرسی*_*
چون عکس های مو کوتاه این دختره یه جوریه:/به من چه.
اون آخری رو دیدی:"")؟

عالی بودنننن XD بخصوص طنز ها

فقط یه سوال.... من کدوم بودم؟ :" یا اصلا بودم :" ؟

پاسخ:
ممنون:")
خاک بر سر منننن!!!!!!!خداوندا!یادم رفت انولا تو رو 😭😭

هلن:وای خداا!!! این ستاره ای که روشن شده مال پسارول نویسیه **_______****

عه.... مهم نیستش بابا =)

پاسخ:
بازم ببخشیدฯ~ฯ

وای چه خوب بودد!

دیگه بعد این رول نویسی مثل قبل نخواهیم شد D:

 

مونی چان اون عکس نخ قرمز مال انیمه ای بود *-*؟

پاسخ:
مرررررسی
آه نه هرگز
خب،من سرچ کردم نخ قرمز سرنوشت چند تا عکس اورد یکیش این بود

یکی مونده به آخر :"..

منم بودم؟*-*

پاسخ:
آره دیگه بودی*-*
۱۶ ارديبهشت ۰۰ ، ۱۹:۰۲ 𝐀𝐲𝐥𝐢𝐧 𝐔𝐍𝐈𝐕𝐄𝐑𝐒𝐄--
پاسخ:
وایییی، آیلین عالی بودننXD 
میشه از تو هم کمک گرفتا برا میما:>
۱۶ ارديبهشت ۰۰ ، ۱۹:۰۶ 𝐀𝐲𝐥𝐢𝐧 𝐔𝐍𝐈𝐕𝐄𝐑𝐒𝐄--

من کارم تو میم نوشتن خوبه باباxD

اون گوشه

وبلاگ فان پنتاگونمهXD

پاسخ:
لازمه بگم می‌زارم نوشته های اون وبلاگ رو هر وقت کسی نیست خونه بخونم؟XD

@آرتی 

من نبودم *-*

 

@آیلین

وای فقط اولیی XDD دقیقا وقتی اون تیکه رو مینوشتم همین تو ذهنم بود.

من اون تیکه ی خبر دادن به اونیکی گروه رو یه ذره دستکاری کردم

*-* ممکنه کاملا متفاوت شده باشه. *-*

وای چیکار کنم چیکار کنم!

پاسخ:
چرا بودی*-* همونی هستی که چیپس دستته*-*

="))))

چقدر خوبـــب بود="))))

اونی که مثل نیک زل زده به دوربین منم؟ D":

 

لعنتی هردفعه ای که میم میذارین دلم میخواد بازم رول نویسی داشته باشیم:"

حیف که بی‌مزه میشه دیگه TT

پاسخ:
آره فکر کنم*-*


آره :| که یه ندا بدی بری، نه؟:| 
+مونی:تو اونی که خیلی کیوت داره می خنده:")

قربون خودم و ابداعاتم برم تو این رولxD

پاسخ:
تو چرا نمی تونی همه حرفات رو تو یه کامنت بزنی؟"-" 

@آیلین

وای توهم درست کردی؛منم دلم خواست:">>

پاسخ:
من تو ذهنم درست میکنم، حوصله عکس و ایناکارا رو ندارم D: 

مونی من چه خوشگل بودم این دفعه :""

به این فکر میکند که یه گونی عکس برای کمک به بشریت خالی کند اینجا*

پاسخ:
خدایا://

@آرتی

تو باید تمرکز تو بزاری رو کارهای مهم تر دیگهD:

مثلا بلاک کردن من :l

پاسخ:
صحیح.
۱۶ ارديبهشت ۰۰ ، ۱۹:۱۵ 𝐀𝐲𝐥𝐢𝐧 𝐔𝐍𝐈𝐕𝐄𝐑𝐒𝐄--

ببین بهترین کارو میکنیxD

مخصوصا سر بیوگرافیXDDDDD

پاسخ:
واقعاXD
استقلال آزادی پنتاگون اسلامیXD

من ایده رو میدم:"

انقدر قلب منو نشکون.. زشته:/

 

بذار یکم استراحت بعد از رول باشه، بازم ایده میریزم برای رول نویسی D":

پاسخ:
حقته :/ 

بزار بعد امتحانا تموم شد که خستگی هم در بره از تنمون*-*

@آرتی

وایی الان دیدم!! چرا قبلا ندیدم *___*!!!!!

خیلی زیباست! لاو یو مونی!! هم خودت هم شخصیتت هم رولات هم میم هات هم...

(آرام چشم غره میرود)

(هلن خفه میشود)

 

اون پسر خفن موسیاهه کیه *__*؟

پاسخ:
ممنونم:"""""""")خدایا این بیان چرا استیکر ذوق مرگ نداره
اون توشائه*_*

@عشق کتاب

جدا وقتی اولین تیکه رو نوشتی فکر میکردی این جوری پیش بره یا این حوری تموم شه؟D:

چقدر شبیه تصوراتت شد؟D:

(البته اگه اصلا خوندی .."-")

@هلن فرزندم چند تا پسر رو زمین داریم؟ کی میتونه باشه یعنی!؟*-*

پاسخ:
آرامه*-*
۱۶ ارديبهشت ۰۰ ، ۱۹:۱۷ 𝐀𝐲𝐥𝐢𝐧 𝐔𝐍𝐈𝐕𝐄𝐑𝐒𝐄--

آقا من یه سناریو دارم

ربطی به رول نویسی نداره به طور کلی مال بچهای بیانهxD

دوست دارین کامل تر شد بدم آرتی یا مونی یا عشق کتاب بزارتش؟"-"

پاسخ:
عه*-*
باشه حتما*-* باید ببینم چیه*-*

@آرتی

راست میگیا..هیچ وقت تو یه کامنت خلاصه نمیشه "-"

خب میخوام به توانایی اینکه هرجا برم میتونم صفحه چتش کنم پی ببرید*-*

پاسخ:
آره.*-*
پی بردیم بخدا*-*
۱۶ ارديبهشت ۰۰ ، ۱۹:۲۲ 𝐀𝐲𝐥𝐢𝐧 𝐔𝐍𝐈𝐕𝐄𝐑𝐒𝐄--

ای کیوب ای کیوب ننگ به نیرنگ توXDD

پاسخ:
بس کن"-"XD
الان دوباره دستم رو گاز میزنم :/> 

@آیسان

جدی جدی شک کردم *___* آخه عشق کتاب ما انقدر چیز نیستش که... چیز....

ای بابا. کلمشو پیدا نمیکنم.

 

----

 

@همه

عشق کتاب:

قبل از مرگ همه: *از سیلی زدن به آیلین عذاب وجدان می گیره*

بعد از مرگ همه: *سر کوشا رو با دست خالی قطع میکنه* بمیییییرررر

پاسخ:
بابا عشق کتاب اونیه که داره می خنده خییییلی کیوته.سیاهه توشاست

هلن: اوه *__* گفتما!
چرا انقدر جذابه؟ من خیلی زشت تصورش کردم بدبختو D:

@آیسان

 

یادمه استلا میگفت از وقتی من اومدم کامنتاتون چندبرابر شده چون هرجا میرم صفه چت درست میکنم :")

پاسخ:
:"""
*سکوت*

توشاااااا xDDD

پاسخ:
هلن: توشا کدوم بووود؟
آرتی: اون مو سیاهه*-*

مونی میتونم فوشت بدم دیگه نه؟خیلی خوب بودنتتبخبفسهخطزننرن

اون مو مشکیه که شبیه پسرا بود من بودم؟اره لطفا؟T-T

پاسخ:
نه نمی تونی:دی
من آلزایمری شدممممممم.تو و انولا رو یادم رفتتتتت.دارم میمیرم از عذاب وجدان
اون توشائه

@عشق کتاب

جاش خیلی خالیه خیلی :"")

پاسخ:
اوهوم:> 

چها درسته توشا اخرش فداکاری کرد ولی درواقع اون بود که همتونو به چوخ داد؛ چرا فرشتش میکنینیییلندرهنرخ

پاسخ:
فرشتش نکردیم که://گفتیم بچه ای بود که زود بزرگ شد.همین

@آرام

تازه یادتونه..میخواست برایانم بکشه..بیان باگ خورد xDD

@آرام

#عشق-جوانی

#حسوود نیاسود

 

ولی آره در کل موافقم -__- این شخصیت منفیا که مثبت میشن رو مخن!

پاسخ:
مونی: هلن !!!!!اون هشتگ های سم چیهههه
هلن: حقیقت :*) (چشم معصومانه)

وای اون سومی خیلی خوبهههههههxDDDDDD

پاسخ:
خیلیXD

@مونی

خب.. حالا که عکر نیکنم... بابت اینکه یه گوله تو شکمت خالی کردم خوشحالم و از خریتم بوده که برگشتم تا جنازتو ببینم*کات*

پاسخ:
به قول هلن عشق تسوندره ایD: 
مونی واقعی:من این سم رو ننوشتم آرام:/
هلن: حیف شد :_( داشتم بهت افتخار میکردم مونی-چان
مونی:#خدایا_مرا_گاو_کن
نه به من چه.اینا رو گاو کن:/
هلن: موافقم خدایا!!! *چشم ملتسمانه* گاوم کننن!!
گاوا که مجبور نیستن دفاعی بخونن که... نه -__-؟
مونی:منم گاو کن:/گاوا لازم نیست عربی بخونن و امتحان بدن

بچه ها یه چیزی من نگران اینا شدم :/

پاسخ:
کیا؟

کاراکترامون تو داستان :/

پاسخ:
چرا:/؟
۱۶ ارديبهشت ۰۰ ، ۱۹:۳۶ 𝐚𝐫𝐭𝐞𝐦𝐢𝐬 -

@هلن 

دقیقا...من توشا رو یه همچین چیزی تصور کرده بودمD': 

پاسخ:
تف:/بیچاره توشا

اینا هی رفتن این ور هی رفتن اون ور..یه جرعه آبم نخوردن چه برسه به غذا :"/

چرا کسی از افت قند خون غش نکرد؟ :|

پاسخ:
آیسان..(پاره می شود)

هلن آقا یه سوال

اگه انقدر منو. دوست داری چرا فالوم نکردی؟خییییلی وقته سواله برام

پاسخ:
اوه...سوال خوبی بود! راستش هزار بار اومدم تو وبت ولی تعداد پستات کم بود، و فکر کردم مثل اولای وایولت برای وبلاگ خوندن وبلاگ زدی، و من یه جورایی نیت فریکم :| تعداد دنبال شده هام از یه مقدار بیشتر میشه اعصابم خورد میشه، برای همین تا مجبور نشم کسی رو دنبال نمیکنم. :"
ولی زیر نظر داشتمت =-=
مونی:اوپس.
تعداد پستام کم بود؟ریلی:///
۱۶ ارديبهشت ۰۰ ، ۱۹:۴۱ 𝐀𝐲𝐥𝐢𝐧 𝐔𝐍𝐈𝐕𝐄𝐑𝐒𝐄--

برات میفرستم*-*

یکیش بچهای بیان وقتی بهشون میگی گشنمهXD

پاسخ:
می زاری اینجا هم تو کامنتا@_@؟؟

@آرتی

من یه نوجوون جوش جوشی با صورت کشیده و موهای بور تصور کردمش *__*

پاسخ:
خوبه گفتم موهاش مشکیه:/

بچه ها اینو ببینین....

پاسخ:
مونی: تف تو روحتتتت آیساااان
هلن: ++++++++++ رمانتیک ترش کن آیسان چان
آرتی: آفرین، بهت افتخار می کنم*-*
۱۶ ارديبهشت ۰۰ ، ۱۹:۴۵ 𝗔𝘆𝗮𝗺𝗲 ♡~

هق .....(: 

تف به این زندگی 

پاسخ:
می خواستی شرکت کنیD::! 

@مونی 

بخاطر جا انداختنم تو میما باهات حرفی ندارم^-^

پاسخ:
آرااام.ببخشید .آقا من تو عمرم فقط واسه ی دو سه نفر ناز کشیدم:/

@مونی

آره :" ببحشید دیگه...

 

 

@آیامه

هق :_)) درکت میکنم دقیقا. منم بعد رول قبلی همینجوری بودم

اینم ببینین...

پاسخ:
XDDDD

@هلن

رمانتیک تر؟ تصوارتش خب دیگه +۱۸ میشه نمیتونم براتون عکسشو بیارمxDD

پاسخ:
نه منظورم... *______*
اصلا این تصویر ذهنی رو نیاز نداشتم.

من الان چرا باید با این یادم‌خودم بیفتممممم..لعنتبییییxDDDDDD

ازی۳۵۷ثص۶بعبچ۵ی۳خش۶۲ش۵به۰ل۰هب

پاسخ:
فماامالوبمااملپبپلتچتمذاپ.5=^645اامفامتکدXD
اهم...
(نفس میگیرد)
مادر شوهر این معایب هم داره دیگه آیسان جان^^ 

@ آیسان

XDDDDDD 

خدا حفظت کنه 

پاسخ:
انشالله! 

@عروس های عزیز دلم

چرا برای من ازاینا نمیفرستین بی لیاقتا؟ :/

پاسخ:
آیسان.....XD

اینو صغری خانوم انگار میخواسته به عروسم بده اشتباهی فرستاده به من...:|||

دوستامم منو ول کردن چسبیدن به عروسم.چه زمونه ای شده.تازه عکسه یه شماره هم داده...

۱۶ ارديبهشت ۰۰ ، ۲۰:۱۰ 𝐚𝐫𝐭𝐞𝐦𝐢𝐬 -

منم بدمD: 

 

*مردم بعد از خوندن نوشته های شکسپیر: کلیک*

*مردم بعد از خوندن رول ما: کلیک*

@آرتی 

راستهههTT

اسم رول چی شد؟*-*

پاسخ:
همون اسمی که هلن گفت*-*

والا دروغ نمیگه*-* کلیک

۱۶ ارديبهشت ۰۰ ، ۲۰:۲۴ 𝐀𝐲𝐥𝐢𝐧 𝐔𝐍𝐈𝐕𝐄𝐑𝐒𝐄--

از میم حرف بزنیم بدون این؟ کلیک

پاسخ:
:///😂

توضیحی راجب این ندارم :کلیک "-"

پاسخ:
حقیقتD: 
۱۶ ارديبهشت ۰۰ ، ۲۰:۳۸ 𝐀𝐲𝐥𝐢𝐧 𝐔𝐍𝐈𝐕𝐄𝐑𝐒𝐄--

@آیسان

@مونی

@پری

@یکی که کیدورو بدونه

@انولا

یه نماد برا خودتون بگید:/

مثلا مال من:گل لوندر

مال هلنو سربند ناروتو گذاشتمxD

پاسخ:
من ماهT-T 

آرتی،برو بمیر... ":

پاسخ:
برا چی؟ :| 

به دلایل شخصیTT

پاسخ:
عجبXD

1این

2این

3این

4این

5این

6این

7این

8این

خیلی زحمت کشیدم*-*

پاسخ:
مونی:هفت خیلی حق بود
هلن: وای آرهه! اصلا قیافم داره داد میزنه کییووووتتت!! xD

@مونی

چون خیلی رئوفم از گناهت میگذرم-.-

پاسخ:
بوست دارم به قول کیدو

وای آرااااااااااام اینا فوق العاده بودننننننننننننننننننننننن...

من بازم میخوام عقثقعاووقت۳ح۷۷۳ه۳دیویحث۲ح۲۸۲۸۲تل۴ل۳وقتقخثنثو۴دعونبنی

فوق العاده بود *-*

مخصوصا دو..xDD 

چقدر شما ها بیرحمید همه رو کشتید،من همه رو نجات میدادم مثلا XD

 

@آیسان

مرسیXD

آپلودشون تو بیان و مخصوصا با گوشی خیلی سختهههترهرتدخرنده

پدرم در اومد:/

دقیقااااا ..آدم با گوشی میاد بیان قدر نسخه ویندوزو بیشتر میدونه :///

یعنی میخوام یه روری تو تاریخ اعلام کنم برای بیانی هایی که کلا با گوشی بلاگری میکنن عزای عمومی برگزار کنیم :|

خیلی گناه دارن :" از خیلی چیزا محرومن:/ میتونستم خودم برا همشون لبتاب میخریدم :|

پاسخ:
خیلی راحته که @_@ 

@ایسان

اصن واقعا اشک درآره T-T

منم انقد گشادم که حاصر نیستم برم لبتابو بیارم روشن کنم، ترجیح میدم کور شم:))))

کاش بیان یه نرم افزار واسه ماها که موبایلیم بسازه که به پنل میدیریتمون راحت تر دسترسی پیدا کنیم-.-

 

@آرام

باید قبل از اینکه عشق کتاب کوشا رو بکشه میگفتیم بهش گروگان بگیرتش بیاره این جهان..مجبورش کنیم پنلم رسپانسیو کنه برامون :""

@آیسان

بله ایشالا تو فیکی که واسش نوشتیم ذکر میکنیمU-U 

پاسخ:
صحیح.D: 

چیزی جز راسته؟xDD 

کلیک

پاسخ:
دقیقاD: 

@ آیسان 

وای لعنتی جرررر XD  # حرف-حق

خب چیکار کنم باید روی رولای افسانه ایم کار میکردم "-" 

# آیسان-میم-ساز-تاریخی XD  "-" 

منم یدونه بفرستم دیگه D: 

کلیک کن 

پاسخ:
میبینم که همه میم ساز شدینD: 
۱۶ ارديبهشت ۰۰ ، ۲۲:۴۹ 𝐚𝐫𝐭𝐞𝐦𝐢𝐬 -
پاسخ:
وایی اولی xD
به نظر من اینطوری کیوت ترهه XDD

آرتی قبول نیست نماد ماه مال منه :""

تازشم..اسم من خودش ماه داره ^-^ ماه همه جوره مال منه :"

پاسخ:
من اسمم اینجا الهه ماهه، نصف وبلاگم هم ماهه، چی داری میگی*-*XD

اوکی...

منم اومدم تا با بیمزگیم نابودتون کنم

XD*crazy smile*

یک

دو

آیسان *__*

چهار

پنج

شش

هفت

هشت

پاسخ:
پنج و هفت بی نظیر بودنن*-*XD

نه

ده

یازده

دیگه هیچی به ذهنم نمیرسه *__*

هلنننننننننننن تو و آرام چه اتکی زدید با این لیست میم دادناتون لططعایاقت۳ااثاستقحثخخثاثوثکث

تو و آرام باید بازم درست کنییدددددد لثااثاقاخیحثنثتقاقتثتثتثنث

وای خدااقتیاا۲تتثت۲و۲د۳۳۹

پاسخ:
آرام باش فرزندم*-*

وااااییی من برای شیش و هفت خودمو فدا میکنممم xDD

فقط هفتتتتت.. :#×،×*×^$&+*×€/$"×!@((+*&÷:÷ وطن۲نثحخ۴علثنسنثح۲خحثل۳رثووست

پاسخ:
آرام....*-*

@آیسان

*تعظیم*

*مخصوصا به هفت*

*دیگه ادامه نمیدم وگرنه آرتی پرتم میکنه بیرون*

 

وای تازه...

یه... سری تئوری و مینی-فن فیکشن ماه آرامی دارم، ولی میترسم حقیقتا سلاخی بشم اگه روشون کنم D:

پاسخ:
@آیسان 


جدییی؟*-*
نه بابا ^_^ بیا روشون کن، آرام و مونی اعتراض کنن بلاک میشنD: 
اگه نشد من حتما می خوام بخونمشون، خصوصی بفرست برامD: 

آیلی سنپای@

 

من نمادم گوجس :| بعضی وقتام نارنگی :|

 

@همه ی اونایی که میم درست کردن

 

عالی بودیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییینننن تلتثسمتلضمثنتفگ xDDDDDDDDDDDDDDDDDDDDD

 

 

پاسخ:
@ایلین 

تو هم درست کن ::> 
نا سلامتی بهترین ادیتور 1400 هستیD: 

@ هلن 

وای میم هایی که درست کردی خیلییی خوب بودن XD 

بازم درست کن *-*

@ دوستان میم درست کن

فکت هم بنویسید *-*

@ آرتمیس

مگه نماد تو ناسا نبود ؟ من ناسا رو میخواستم آیلین گفت برای تو گذاشتتش هق TT نمیشه منم ناسا باشم، این عضوی از وجود منه خب T-T

پاسخ:
عه؟:>
دلت بسوزه یوهاهاهاهاD: 

نه پری  درست نکن تو

پاسخ:
حقیقتا برا قلب هامون خوب نیست....

:| اصلا حالا که اینطوره منم ناسا رو میخوام

پاسخ:
نمیشه :|~ 

درسته پری تو لطفا ساکت بمون..من یه بار نصف شدم..نمیخوام تاریخ تکرار شهxD

پاسخ:
تاریخ به ما می آموزد که هیچ کس از تاریخ نمی آموزد D: 

چرا نمیشه ؟ چه ایرادی داره دو نفر یه نماد داشته باشن ؟ :|

 

پاسخ:
نماد تو همین سریالی باشه که با عشق کتاب راجبش حرف می زنید*-*
*وقتی اسم سریال رو یادت رفته....*

@انولا و آرتی

من‌نمیدونم ماه مال منه :">

پاسخ:
عمرااا اجازه بدمD: 

@ آیسان 

با اینکه عاشق ماهم؛ ولی باشه ماه مال تو، من نماد ناسا رو میخوام D: 

پاسخ:
اصلا نماد من کهکشانهXD

@ آرتمیس

نهه -_- 

درسته که سریال بسیار زیبا و خوبیه، ولی ناسا یه چیز دیگست T-T 

خب میگم، من یه رنگ دیگه باشه ناسا م برای تو یه رنگ دیگه *-*

پاسخ:
یعنی چجوری؟ *-*

کهکشان TT

پاسخ:
خب؟ D: 

باشه، کهکشان بسیار زیباست D:

میرم آرم مورد علاقه ناسامو پیدا کنم DD:

پاسخ:
نخیر، کل کهکشان ناسا هم جز ش حساب میشه، پس نمی تونید انتخاب کنید D: 

اصلا شما اون بالا بالاها نامردا...به یکی که به سان ماهه نماد کرم خاکی بدین..:"

تازه نصفم شده...کرم خاکی نصفه..آخی..xD

پاسخ:
خداXD

میگم... من واقعا از جونم میترسم *--*

 

چند تا تیکه خییلی خوب و کیوت نوشتم. (کاملا افلاطونی البته) 

بدهم؟؟ (با لحن قیمت)

پاسخ:
تا وقتی بلاک-حذف شدن از نویسندگی هست چرا ترس؟ D: 

بفرستتتت*-*"

@هلن

رسما ثابت شده کاپل اصلی ماه آرامه *-*

تو میخوای منو از فیکاش محروم کنی؟دلت میاد؟ :"

من که کشتمت..من که پرپرت کردم.دلت میاد؟

تازه چند تا آرتی/آیسان هم دارم D:

پاسخ:
جدیی؟*-* 
هلن چجوری میتونی انقدر زود زود فن فیک بنویسی؟*-*

@ آرتمیس

اول تکلیفتو مشخص کن :| 

بالاخره ناسا، کهکشان یا ماه :| 

منظورم از رنگشون فرق داشته باشه، اینه که مثلااا مدل من این و برای تو این باشه *-* کاملا مدل و رنگشون هم فرق داره D:

پاسخ:
ناسا*-* ماه به من نمیخوره، بیشتر به مونی میخوره....

خب نمیشه که اینجوری، بالاخره مهم اینه که «ناسا» ست، شرمنده....ولی باید یه نماد دیگه انتخاب کنی انولا چانD: 

پیشنویس:

اگه جایی out of charcater بود بگید درست کنم :")

(و اگه بچه ها.. به هر طرزی و دلیلی و صورتی ناراحت شدید، بگید من پاک می کنم و هیچوقت دیگه حرفی ازش نخواهم زد. جدی. قول نینجایی)


|. مونی عادت داشت وقتی آرام حواسش نبود والپیپر گوشیشو عوض کنه و چیزای مسخره یا کیوت بذاره، ولی هربار آرام اعصابش خورد میشد و عزمشو جزم میکرد که تلافی کنه، با عکس خودش و مونی رو بک گراند گوشی مونی رو به رو میشد، و دلش نمیومد.

||. مونی و آرام هردو عاشق چایین. آرام مسئولیت ریختن چایی رو به عهده داشت، ولی خودش وقتی حواسش پرت کتابای فیزیک و نجوم و پروژه هاش میشد یادش میرفت بیاد سراغ چایی و چایی سرد میشد، درحالیکه مونی میخورد. آرام همیشه سر مونی غر میزد که " خب چرا نگفتی منم بیا بخورم؟" و مونی هم که خودش سرش گرم کار خودش بود، هربار با حواسپرتی پلک میزد و نگاهش میکرد.

از یه جایی به بعد مونی فهمید ماجرا از چه قراره، و اینبار عمدا آرامو صدا نمیکرد xD

 

|||. یه سال بعد ماجرای توشا. باقی مانده های بزهس رفتن ساحل که همه هوایی تازه کنن. آرام نشسته و داره به دریا نگاه میکنه. یه چوب دستشه، و ناخودآگاه یه چیزایی رو ماسه ها میکشه. حواسش پرت تر از اونه که بفهمه داره چی مینویسه.

یا دقیقتر، اسم کیو داره مینویسه.

 

 

@آرتی

به خاطر فن فیک زیاد خوندنه :") یه سری تروپ و کلیشه گوگوله که میشه رو بقیه هم پیادشون کرد... مثلا انگار... شبیه یه قالبه که شخصیتاتون رو میشه توش جا داد.

پاسخ:
واووو*-*
تو فن فیک تو از همه مون پیشکسوت تریD: 

@ هلن

واوو.... حس خوبیه واقعا... آدم حس میکنه یه داستان معروفه که کلی براش فکت و فان نوشتن D:

@انولا

آررره! فقط مشکلش اینه که خودمون داریم برای فان و فکت و فنفیک میزنیم.

خود شیفته ایم دیگه D:

@هلن

همشو بدهه..آرتان هاشم بدههTT

@ آرتمیس

امممم.. دقیقا چرا نمیشه ؟ دلیلت منطقی نبود  D:

ببخشید اخه نمیشه که... وقتی از اول نمادم بوده و هست *-* 

پاسخ:
خب آخه مثلاً مثل این میمونه که نماد دو نفر پروانه باشه...بعد یکی پروانه قرمز اون یکی پروانه سبز XD نمیشه.
نماد منم بوده و هست  *-*

@ هلن 

دقیقا XD ولی بازم باحاله *-*

@انولا

ناسا برا من برابر با اسم شباهنگمه :"دی

دو نفری نمیشه داشته باشیدش:">

پاسخ:
D:

@ آیسان

خب چه کنم که از بچگی ناسا باهام بوده :" 

پاسخ:
ایح منمT-T 
چقدر اون اوایل کتابخوندنم کتابهای کهکشانی رو شخم زدم من:| 

@ آرتمیس

پس... یه کار دیگه هم میشه کرد.. اینکه هیچ کس نماد نداشته باشه D: 

پاسخ:
بی کلاس میشه D: 

صبر کنید صبر کنین..آقا آرم و نماد ناسا مال خودشهxD

فکر کردین کپی رایتو رعایت میکنین؟ xDD

تا ترفتم به جرم کپی برداری گزارشتون بدم یکاری کنینxD

پاسخ:
به قول آرام من وارث آینده ناسام، اجازه گرفتم ازشون D: 

آیسان چان@

 

خدارو شکر کن فتوشاپ دم دستم نیست :>

وگرنه دارم براتون ::>~

هلن چقدره قشنگ بودنا:""

بقیه شم رو کن *-*

هعیییی... یادش بخیر.. زمانایی که کلاس دوم ( شایدم کمتر ) نمایشگاه کتاب که میرفتم کتابای فضانوردی و اخترشناسی جز اول لیستم بود :") 

ولی؛ جدا از شوخی، خوشبختم از آشناییت D: خیلی وقت بود یکی که به نجوم علاقه مند باشه رو ندیده بودم :") 

پاسخ:
دقیقا منم:")) 
من تمام مجموعه علوم ترسناک یا یه همچین چیزی بود اسمش...که توش کتابهای فضانوردی رو داشت جویده بودمT-T 
خوشبخت بکD::! 
آرام هم علاقه داره *-*

@ آرتمیس

بی کلاس ؟ 

خب پس میشه نماد هرکس یکی از حروف اسمش باشه D: 

پاسخ:
اینم فکریه *-*" 

@انولا

باشه..احازه میدم خودت روش مرگتو انتخاب کنی ..D:

پاسخ:
برا چی؟ *-*

@ آیسان 

اممم... تو چرا خودتو ... هیچی بیخیال :"

پاسخ:
یه درصد فکر کن ول کنه...

خودمو چی؟ *-*

ئوووهههه بسه دعوا نکنین :|||||

#صلح-دوست :ا

پاسخ:
بابا دعوا کجا بود....داریم عین دو آدم صالح حرف می‌زنیم  *-*

@ آرتمیس

وای منم... یه خاطره ی نه چندان خوب هم از وقتی گفتم میخوام فضانورد بشم دارم :") ..

D: 

ایول *-*

پاسخ:
تو کلاس پنجم یه همچین انشایی بود که گفت میخواید در آینده چیکاره بشید..
منم نوشتم می‌خوام فضانورد بشم و ماشین زمان اختراع کنم:|| 
مگه وبلاگ مرز حقیقتش رو ندیدی؟*-*

@انولا

عشق نجوم ندیده بودی...هی خوشحالم که تو این مورد هویج سر باغ حساب شدم "-"

@ آیسان

هیچی ولش کن :"

@ آیسان 

این الان یعنی تو هم به نجوم علاقه داری آیا ؟ :دی 

منظورت این بود که چرا خودمو قاطی میکنم؟ :")

@ آرتمیس

پس اگه خوبه هرکس یه حرف از اسمشو انتخاب کرده و به عنوان نماد اعلام کنه دیگه D: 

پاسخ:
وایسا ببینیم @آیلین چی می گهD: 

@ آیسان

نه. منظورم این نبود "-"

خب پس عین بچه آدم منظورتو بگو سو تفاهم نشه .:"

پاسخ:
D:

@ آرتمیس

*-* نه برای من این مدلی نبود.. بیشتر اعلام این بود که هرکس میخواد چیکاره بشه 

نه، ندیدم *-* یه سر میزنم 

پاسخ:
*-* عجب *-* 

سر بزن حتماD: 

ب..بچه ها این بحث به جای خوبی نمی کشه ها :"

اصا منظورش این بود که چرا خودتو...اینقد در رول نویسی پرورش دادی و چطور تونستی به این جایگاه برسی :ا

پاسخ:
آقا :|~

@ آیسان 

پس حرف اینکه چی بود رو ول میکنیم و مهم هم نیست D:

پاسخ:
اون ول نمی کنه. مطمئن باش.

@پری

خیلی دلم میخواد بزنم تو مودش xD

الان پتانسیلشو خیلی خوب دارم:"‌

 

بله کی از نجوم حرف زد؟

پاسخ:
سلاممم اون یکی وارث آینده ناسا D: 

انولا بگو راحت باش

@ آرام

*دست در هوا تکان دادن و پریدن 

من.. من D:

پاسخ:
و من D: 

آرام سان کممممک نذار کارشون به دعوا بکشه :-----:

پاسخ:
بابا مگه قراره چی بشه؟ :| 

پری آروم باش بابا  xD :/

@ پری

اممم..... اینقدرم مسئله ی بزرگی نبوداا :"

*دستش را روی صورتش می گذارد*

حس شیشمم...حس خوبی نداره..احساس می کنم به دعوا می کشه :"

پاسخ:
بالاخره بدون دعوا هم نمیشه که....*-*

@آرام

اگه حساب میشم :/ *دست بالا بردن*

@ارتی

سلااممم شریک

تو مالکیت لوگوی ناسا من طرف تورو میگیرم، پر قدرت برو جلو*مشت در هوا تکان دادن*

@انولا

آه فقط سمت مرز حقیقت نرو.. بدجور روشو خاک گرفته :" تابستون احیاش میکنم،احساس میکنم بچمو فروختم...

@پری

چی میگی بابا من خودم اومدم دعوا*-*

پاسخ:
دروددد.
هورا..ناسا از آن ماستD: *بالا و پایین پریدن*

احیاش کن حتما:> 

صحیح....*-*

@ آرام

باشه؛ ولی ناسا از من جدا نمیشه مثل اینکه D: 

و مجداا باشه، سمتش نمیرم D: 

پاسخ:
ناسا مال منهD::!

*غش کردن*

 

دعوا نکنینااا :" من دعوای بزرگترا ببینم می ترسم >~<

پاسخ:
دعوا نمک زندگیه*-*

دلم میخواد دعوا کنم پس پری *-*

@هلن

فکتا... قشنگ بودن*-*

@پری

قوی بلش دختر، باید بتونی با دندونات حریفو پاره کنی(بله میدون جنگه*-*)

پاسخ:
فکتا خیلی باحال بیدن

آیسان چان@

 

سادیسمیان :" 

کافه بیانو می زنم و همتونو می زنم TT عشق کتابو بیشتر می زنم :ا

@پری

به سینیور چیکار داری الان مامانش پارمون میکنه:D

پاسخ:
عروس خانم هم غش میکنهD::

*در سایه ی بزرگان گم می شود*

م..مامان D" داداشی بیان D" اینو می خوان همه بترکونن ::" کمممممکککککککمکک

آقا جلوی من از نجوم و...فضانوردی حرف نزنین..لطفا.

@ آرتمیس

اوکی گوگولی D: ببین میخواستم باهات کنار بیام، مثل اینکه نخواستی..

پاسخ:
*برداشتن شمشیر* 
نه اصلا چرا شمشیر...
*رفتن به سمت فضا پیمای جنگی*

آرام سان@

 

سینیورو بیشتر می زنم چون غیب میشه :ا معلوم نیست تو کافه بیانم غیب بشه یا نه :ا 

@ آیسان 

چرا... بالاخره خوشت میاد از نجوم یا نه ؟

*دست آرام سان را می کشد*

 

نگا سنپای می خوان دعوا کنن ::""

@انولا

نمیتونم تحمل کنم.متاسفم.خاطرات بدی رو یادم میاره.رویاهایی که سعی کردم دفنشون کنم..معذرت میخوام.

پاسخ:
چرا:") من که هیچ وقت رویاهام رو دفن نمیکنم....شاید نظرم بهشون تغییر کنه....ولی دفن کردنشون؟ عمرا.

@پری

اون وقت من گوش جفتتونو میپیچونم، دعوا باید بین خلافکارای بیان باشه بچه

@ایسان

چرا؟

@انولا

#ارتمیس_تنها_نیست

#ارتش_آرتمیسی

پاسخ:


#ممنونم
#شوالیه قرن_آرام

@ آیسان 

باشه... دیگه در موردش حرف نمیزنیم ( یا نیزنم حداقل ) :) 

عدرخواهی چرا ؟ مهم نیست که :))

@انولا سان

 

آیسان چان تو این وعضیت خطریه...

@ آرتمیس

*در حال برداشتن تفنگ کلت

@ آرام 

# آهان- که اینطور D: 

پاسخ:
*رفتن به سوی تانک 

@انولا

نه بابا حرف بزنین قشنگه گوش(-_-)میدم D:

@پری

چشماتو ببند دخترم، گوشاتم بگیر بزار اینا به دعواشون برسن...

@آرام سان

 

منم گوشامو قطع می کنم که نتونین بپیچونینشون D:

پاسخ:

اونقدرا هم از دعوا بدت نمیاد مثل اینکه:D 

@آرتی

شهامتتو نشون میده :")

پاسخ:
=)

@پری

چقد خشنD:::

آرام سان

 

ریوکای :"

چشمان خویش را محکم بستن و گوش های خویش را گرفتن..*

خدایا رحم کن TT

پاسخ:
پری...
من نمیدونستم اون ریوکای هه.
فکر می کردم یوکای هه *-*

#وقتی سنپای کوهای می شود

معذرت میخوام واقعا ببخشید..خیلی خیلی متاسفم.همین.:")

پاسخ:
حرفی ندارم:| 

میگم... حس میکنم یه ذره دارم دراماتیک میشم یا شورشو در میارم؟ ولی... یهو این تیکه به ذهنم رسید و دلم خواست بنویسمش. حتی اگه مسخره باشه...

دلم میخواد کاراکترم یه معنی ای داشته باشه... میدونید؟ :)))

 

 

 

 

آرتمیس و عشق کتاب هردو میتونن به یاد بیارن که هلن موقع مرگش چقدر ترس و درد روی صورتش بود. این قابل درک بود، چون مرگش از دردناک ترین ها بود، و حتی فکر کردن بهش باعث میشد رنگ صورت هردوشون بپره. ولی تا چندین هفته بعد از اون روز، نفهمیدن این کل ماجرا نبود. 

وقتی آرام وارد لپتاپ بی رمز هلن شد که وبلاگشو به روز کنه و خبرو تو وبلاگ اونم بنویسه و به دنبال کننده های پراکندش خبر بده، به ایمیل یه انتشاراتی رو به رو شد. چشماش گرد شد، و بقیه رو صدا زد. 

وایولت با خوندن ایمیل چشماش پر اشک شد و بغضش شکست عشق کتاب لبش رو گزید، و روشو برگردوند و از اتاق رفت. و آرتی... همینطور بی احساس نگاه کرد.

هلن خیلی وقت بود روی پیشنویس چند تا داستان کار میکرد. از یکی به اون یکی میپرید، و هیچکدوم راضیش نمیکرد. هرکدوم هم که به یه اندازه ای خوب میشد که امیدوارش می کرد، توسط انتشاراتیا رد میشد. جرات نداشت به وایولت دربارشون بگه... نمیخواست ناامیدش کنه، یا حتی بدتر، دلسوزی و همدردیاشو بشنوه.

تا اینکه این آخری...

این آخری فرق داشت. این داستان آخر... همون چیزی بود که همیشه میخواست بنویسه. یه داستان تو فرمت وبلاگ...

و این ایمیل، ایمیل ویراستارش و پیشنویس سوم بود، اماده ی ویرایش بعدی شدن.

هلن کسی نبود که از مرگ بترسه. یا از درد. ولی اون لحظه... دلیل اینکه انقدر ترسیده بود... 

کتابی بود که هرگز قرار نبود چاپ بشه. صدایی بود که... هرگز قرار نبود شنیده بشه.

 

 

 

پ.ن: آرتان هام تو لپتاپن.در حال حاضر از لپتاپ محرومم *-*

پاسخ:
...
اشک هام.....
خیلی قشنگ بود:")....


پ.ن: فردا بفرستیا*-*

آرام سان@

 

ها ها D:

 

@آیسان چان

 

نیازی به معذرت خواهی نیست...کسی سرزنشتون نمی کنه...

@ آرتمیس

*زدن رمز در اتاق موشک ها

پاسخ:
*پریدن روی صندلی فضا پیما

(جنگ ناساییتون کیوتهههههه XxxxxxxDDDD)

هلن چان@

 

هق :".. منم دلم خواست TT

پاسخ:
میخوام برای همه بنویسمD:! شاید به عنوان یه قسمت ویژه منتشرشون کنیم *-^

@مجدد هلن چان

 

هنتونییییییی؟****---------------**** 

*بپر بپر روی تخت و با ملاج به پایین پرت شدن :ا*

خیلی خوب میشه کههه*----------*

پاسخ:
اوهوم!!

باید برای بعضی شخصیتا دوباره برم بخونم ولی *--* مثلا زیاد تو و انولا اطلاعات ندارم؟ درباره آیلین هم فقط میدونم روانشناسه *-* 
میشه یه ذره اطلاعات بدی بهم *-*؟

بلی بلی *--*

از نظر اخلاقیات یا ظاهری؟*--*

پاسخ:
اخلاق اگه میشه *-* نکات جلب شخصیتی...

مگه باید حرفی داشته باشی :|

هلن چان@

 

من دیدم دوستام هم میگم ریوکای و خودمم ریوکای می شنیدم :" 

*وی هنوز می خواهد ژاپنی را بخاطر ندیدن انیمه با زیرنویس یاد بگیرد :"*

با نام خدا :ا

 

از لحاظ اخلاقی هیج جا بند نمیشم :ا بیش فعالم :ا خیلی هم ترسو ام :" البته نه ز هر چیزی..مثلا از دیدن دعواهای داد و هواری یا بزن بزنی توی واقعیت خیلی می ترسم :".. و اینکه نتونم به رویاهام برسمم می ترسونتم..مثل همین که کافه بیان بزنم :"..

تایپم ISFP هست و..چیز دیگه ای هست بگمD":؟

پاسخ:
نهه عالی بود! برم بخش مرگتو بخون پر ایده بشم.

درباره آیلین و انولا... :°؟ درباره اونا اطلاعاتی نداری بهم بدی؟؟
(حس این مامورای اف بی آی بهم دست داد)(عینک دودی)

پریم بیان واردم نمی کنه:"

 

هلن چان@

 

هوراا*-*

 

درباره آیلی سنپای..تایپ شون enfp هست..دقیق از هدفشون خبر ندارم :"

ام..هیجانین *-* به عنوان یه لیدر یا سنپای کارشون خیلی خوبه*---*

فوبیای تنهایی و آسانسورای قدیمی دارن :" مامانشون جزو پرستاران عزیز کشورن D:

فعلا همینا رو می دونم :"

درباره انولا سانم که هیچ و پوچم :" 

ولی با توجع به چیزایی که دیدم بحث استرنج تینگز وسط باشه خیلی پایه هستن XD به نجوم و ناسا علاقه دارن.سریع با بقیه اخت میگیرن..و بنظرم می تونیم توی گون هانتر ایکس هانتر اخلاقیاتشونو خلاصه کنیم :"

(احساس کردم تو کتاب پرونده های محرمانم XD)

 

پاسخ:
مرسیی!! قسمت آسانسورا...
میتونم خیییلی دراماتیکش کنم.
بکنم ⁦ಡ ͜ ʖ ಡ⁩؟
هممم نمیدونم.

وای...
گون xD خدایا چقدر پتانسیل!

فقط یه سوال دیگه هم بپرسم... برای داستان خودت نیاز دارم :° ؟ شاید یه ذره شخصی باشه... اگه نخواستی جواب نده.
مثلاط هدف یا ارزوی خاصی نداری؟ جاییکه چند سال بعد رویاپردازی میکنی که باشی کحاست...؟ چون این ماجراها تو اینده اتفاق افتاده و اینا... :°


(پرونده های محرمانههه نایهکیاهکای یادش بهخیر!! خیلی بی نظیر بود!)

@هلن چان

 

بکنید داستان خودتونه اصلا :""

 

 

بلی بلی XD یه مدت رو آلوکا کراش بودم خیلی کیوت بود و هست *----*

 

چند سال بعد...نمی دونم..فعلا تو سنیم که امروزش می خوام کوهنورد بشم فرداش پارچه فروش :"/

ولخب چیزی که هیچوقت عوضش نکردم نویسنده شدن بوده..و امضا گرفتن از چنتا شخص..شاید زیاد آخری مهم نباشه برای بقیه ولی برای آرزوی خیلی مهمیه..حتی اگر فقط ببینمشونم کافیه :"

پاسخ:
هوورا *-* امیدوارم نظر آیلین هم همین باشه.

وای...
وای! همین برام کافیه! ممکنه یه ذره.. نه عالیه. یه ایده خوب دارم!!

:)) امضا گرفتن از چندتا شخص رو منم هستم. حتی اگه اشخاصت با اشخاص متفاوت باشن :))

همون پرونده های محرمانه ی تری دیری رو میگید؟*--*

پاسخ:
آره همون *-*

دردناک و غمناک و راز آلود.. یکی از کتابایی بود که منو به این نحو نوشتن علاقه مند کرد!
ناو نامرئی مثلا... تا یه هفته بعد خوندنش می لرزیدم

منم امیدوارم :"

 

جدی؟*-* فکر می کردم ایده ای ازشون در نمیاد :"

 

اوهوم..بعضی ادما رو واقعا دلم می خواد از نزدیک ببینم...نه از سلبریتی های امروزی..خواننده ها یا بازیگرای معروف...کسایی که باعث ایجاد یک جنبش شدن :"..

 

من فعلا فقط فصل یک و نیمه های فصل دورو خوندم :" ولی واقعا سبک نوشتن آقای دیری جذب کننده بود*---*(چرا یاد مهران مدیری افتادم؟XD

پاسخ:
:))

همم...مغز شلوغ و فن فیکی منو دست کم نگیر ⁦⁦ᕙ(͡°‿ ͡°)ᕗ⁩

وای @_@ خیلی... جذاب به نظر میاد! مثلا کیا؟
من... به این خفنی نیستم. دوست دارم با چندتا نویسنده حرف بزنم⁦. نه فقط در حد امضا... میخوام درباره خودشون بدونم. خیلی وقتا تصور کردم تو یه غار مثلا)!( با نویسنده ناروتو یا رولینگ گیر میافتم، و وقت میکنم همه چی رو درباره خود واقعیشون بدونم. نه چیزی که تو رسانه ها و کلیشه ها ازشون هست :°

خیلی! خیلی کارش درسته و خودشم تحسین برانگیزه! کلی کتاب... این نویسنده هایی که کلی کتاب خوب دارن عجیب تحسین بر انگیزن!
(⁦چطور؟ಡ ͜ ʖ ಡ⁩)

هات تیل D:

 

من..مثلا ایسایاما هاجیمه..می خوام دستمو روی قلبم مشت کنم و با لبخند بهش بگم:شینزو و ساساگه یو ...

البته ایسایاما توی انیمه شاهکار کرد.ولی من اگه لویس زفون کارلوسو گیر بیارم..تا پنج دقیقه با آستین(نامحرمی محرمی گفتن بالاخره :/) بهش دست می دادم XD عاشق سه گانه ی مهشم.یا یه قاضی زن به نام روث بیدرگیگینزبرگ که نشون داد فقط مردا نیستن که می تونن قاضی باشن..

یا هاروئیچی فوروداته (نویسنده هایکیو) جلوش پرپر بزنم و مغزشو ازش بدزدم xD خدایی هایکیو محشره!

مامورو میانو و تانیاما کیشو هم تو لیستمه با صدای خوفناکشون*--*

البته هیچکدومشون جنبش برانگیز نیستن ولی واقعا آرزومه :"..

پاسخ:
وای ⁦( ╹▽╹ )⁩⁦( ╹▽╹ )⁩⁦( ╹▽╹ )⁩⁦( ╹▽╹ )⁩
چقدررر همشون... اشک در بیار بودن! هاروئیچی فوروداته... هایکیو خیلی وقتهه تو لیستمه چونتعداد فن فیکاش تقریبا با اکادمی قهرمانی من وناروتو برابری میکنهوحتما خوبه که مردم دربارش داستان مینویسن. و ایسایاما... و مامورو میانو(واقعا خفنه! البته، من به شخصه نوریاکی سوگیاما ساما و رومی پاکو بهترینان به نظرم.. ولی اونم بی نظیره!)

ولی واقعا... نسل جدید خیلی خوبن *-* من کلاس ششم، هفتم اصلا همچین اعجوبه هایی رو نمی‌شناختم. خیلی سردرگم و ناآگاه بودم نسبت به تو...
گانباره، پری چان! کسی چه میدونه... شاید یه روز شد و تونستیم همه این شگفت‌انگیزان رو ببینیم :) یا حتی بهتر، خودمون شبیهشون بشیم⁦⁦。◕‿◕。⁩

من اگه الان چارلز دیکنز زنده بودا..TT واقعا بعضی از نویسنده هارو باید از شدت خوبیشون زد TT

(فکر کنم چون تو فامیلی هر دوشون دیری هست :"|

پاسخ:
فکر کن تو غاری بین دنیای زنده و مرده ها گیر بیافتیم باهاشون +-+

منم به خودم که نگاه می گنم خفن نیستم هلن چان :"

 

واای از این خیالا XD من خودمو می برم تو انیمه اصلا XD 

تو غار لوکیشن عالی ایه :» من با کمال پررویی می رم در خونشون XD

پاسخ:
هیچکی انکار از نگاه خودش خفن نیست. :دیِ تلخ

اصلا من... نوراگامی آراکاتو رو تصور می کنم همیشه. نمیدونم دیدی یا نه؟ یه قسمتی که کازوما و هیوری تو غار گیر کرده بودن و غار با یه طلسم باستانی ژاپنی بسته شده بود...
شگفت انگیز میشد *-*
خونشونم عالیه xD اتاقشونو میشه دید!

وای هلن چان اگر این آهنگه رو بهت ندم دیوونه میشم :"

این این*--*

پاسخ:
وای وای! مال فری تیله؟ خیلی خوبه ⁦(ʘᴗʘ✿)⁩!

بذار بهت بگم هلن چان:هایکیو محشرعهههههههههههههههههه*-------*

چه خود تیم اصلی (کاراسونو) چه تیمای دیگه(آئوبا جوسای،نوهبی،نکوما و...) عاشق همشون میشین*-*

از نظر گرافیک که محشره،از نظر داستانیم خیلی تحول برانگیزه(فعل درستیه؟:|)

همه ی ویس اکتورا خوبنTT

 

منم امسال یکم استارت زدم وگرنه الان فکر می کردم انیمه یه نوع پنیره :|TT

همچنین! 

امیدوارم TT

پاسخ:
حتتما میبینمش! بعد این امتحانای احمق حضوری البته :/


وایی xD پنیر!
این جوک رو ذخیره میکنم و بعدا استفاده خواهم کرد :دی

:))))

یکی از دلایلی که کوچولو بودنم خوبه تو این مواقع TT

امیدوارم دقیقه نودی آنلاین بشه :" تبعیض بدیه بین نهمی ها و دوازدهمیا و بقیه پایه ها :"

 

تونستم جوک بگمم XDD

ههیی D:

 

^^

پاسخ:
#کوچولوی خوش شانس D;
تبعیض وحشتناکیه :/ من هربار به درسای حفظیمونو نگاه میکنم سیانور به نظرم طعم عسل میاد :/

هوراا ^•^

#کوچولو_بودن_همیشه_بد_نیست:"

 

نماد هلن چان:سیانور با طعم عسل XDD

آره واقعا سخته بقیه با پیژامه نشستن و آبمیوه می خورن و از ماماناشون کمک می گیرن ولی نهم و دوازدهم باید حضوری بدن :"

 

*-*

پاسخ:
:دی

واقعا چطوری میشه سیانور با طعم عسلو تصویر کرد :دی!

فکر نکنم برای فری تیل باشه ولی خیلی خوبههه *-----* اسمش فکر کنم Ai no scenario باشه که بالاش زده ولی باز مطمئن نیستم:"

پاسخ:
سناریوی آبی *--*
قشنگ بود

هلن داره چیکار میکنه؟ *-*

فن فیک مینویسه؟ @-@ چجوریه فن فیکش؟ :"

چرا من از هیچی خبر ندارم؟ TT

پاسخ:
اوهوم :) فن فیکای فسقلی *-*

میگم یه سوال شخصیتی سینیور... اگه بخوای در چند سال آینده و زمان این روله، یه شغلی داشته باشی احتمالا چه شغلی باشه *-*؟
همون... صاحب کافه کتاب-طور؟

واوو @-@

 

امم... آره شاید.. نویسنده هم باشم در همون حال که کافه کتاب دارم =) 

پاسخ:
اوهوم *-*

پس هورا! پیش به سوی جلو.(مشت به هوا)


هلن چیز دیگه ی فکت مانند و اینایی از من نداری؟@_@

پاسخ:
نه دیگه \_/ فکر کنم تاثیر دفاعی خوندنه... الهامم یه ذره خشک شده \_/

@ هلن

در مورد من میخواستی بدونی D: 

خب هستم بفرمایید *-*

پاسخ:
اوه بله!
یه ذره از شخصیتتون میشه بگید؟ مثلا... نکات اغراق آمیز یا مهم و داستانی-طورش؟ هدف یا آرزویی...؟
تو رول زیاد نبودید، منم زیاد نمیشناسم 😅 .. 

بله خب... شخصیت رو که  البته دیگران به نظرم باید بگن :) ؛ ولی از اونجایی که هنوز ناشناخته ام..

خب از اونجا که شما انیمه میبینید، خیلیا بهم میگن شبیه نورمن از ناکجا آباد موعودم :) ایشونو میگم ( از لحاظ اخلاق و رفتار البته ) 

تو این رول زیاد یه جورایی.. خودم نبودم حس میکنم؛ ولی در کل... 

علاقه ی شدیدی به نجوم و فضانوردها ( و البته ناسا D: )، کتابها، نوشتن، فلسفه، دوچرخه سواری، حل معما و البته که لازانیا و میلک شیک نوتلا (D:) دارم.

و در مورد اخلاقم..

بعضیا میگن باهوشم، خودمم سعی میکنم حداقل خودمو تقویت کنم. 

برای آرزوهام ارزش قائلم و ولشون نمیکنم :)

و... نکات منفی هم ندارم D:   توانایی ناراحت کردن دیگران رو دارم :" ایراد گیر خوبی هم هستم D::\

در مورد آرزوهام...

من یک چند شغله در آینده ام =) ، من جهانگرد، فضانورد و کسی که در ناسا کار میکنه، نویسنده، فیلسوف، حامی حیوانات، فیزیکدان، دارای یک شرکت و بیزینس و راننده ماشین سرعتی خواهم شد :) 

یه روزی احتمالا توی سفینه یا فضا پیما نشستم، کتاب مورد علاقمو میخونم و هر از چند گاهی با ماه حرف میزنم و بهش خیره میشم :)) احتمالا همون چند وقت هم از چندتا حیوون بی سرپناه مراقبت کردم. کتابم هم درحال مرحله ی ویرایشه D: 

کافیه D: ؟ 

+ راستی.. تایپ شخصیتیم هم XNTP عه. و منظور از ایکس اینه که یه میانگرام، یه چیزی بین درونگر و برون گرا ^-^

پاسخ:
وای *___*
من با همچین شخصیت خفن و غیر-استریوتاپیکی چیکار کنم *___* ووهوو! شبیه نورمن!
(گم شدن تو افق)
(برگشتن)

و چقدر شغل ها رویایی بودن *_* اصلا... یکی از یکی رویایی تر. 

+ منم INTP ام!!

یا خدا... چقدر حرف زدم "-"

پاسخ:
نه نه عالی بود! مرسی! الان یه تصویر خوب دارم

غیر استریوتایپ ؟ واقعا ؟ @-@

 

هوووم... آره هستن *-* 

+ ایولللل، منم بیشتر به سمت intp ام *-* ولی همون میانگرام *-*

پاسخ:
نمیدونم.. این حس من بود. :"")
خیلی از تیکه ای که برات نوشتم خوشم میاد به شخصه... امیدوارم خودتم دوستش داشته باشی :"")

+ هورا *-*
۱۸ ارديبهشت ۰۰ ، ۰۸:۵۸ 𝐀𝐲𝐥𝐢𝐧 𝐔𝐍𝐈𝐕𝐄𝐑𝐒𝐄--

@هلن

از خودم بپرس خبXDD

من enfp ام(برونگرا ام اما فقط 60 درصد، 40 درصدم درونگراس) هدفم اینه که روانشناس و نویسنده بشم چون همشه آرزو داشتم باعث بشم بقیه خوشحال بشن*-* دوست دارم امید تزریق کنم به ملت

فوبیای تنهایی و آسانسور قدیمی دارم همونطور که پری گفت، مامانمم متخصص اورژانسه پرستار نیستXD

دیگه دیگه، توی جنگل لوندر هام زندگی میکنم(اشاره به پست شاهزاده لوندر ها)، عشق ابدیم پنتاگونهT-T و افتخار میکنم که معنی اسمم با  اسم فندومم یکیهD: با آهنگ Runaway از پنتاگون و Helevator از استری کیدز وحشتناک همزاد پنداری میکنم،

دوستام میگن هیچ وقت شارژم تموم نمیشهXD ینی 4 صبم با 5 عصرم یکیه کلا در حال پخش کردن انرژی مثبت و اکلیل و ستاره تو هوا امXD

توی این رولم دقیقا به طرز عجیبی منو شکل خودم نوشتن.. نمیدونم چجوری0-0

علاقه غیر قابل تصوری دارم به فنفیک نوشتن. برای اکثر گروه های مورد علاقم فیک نوشتم و سادیسم غیر قابل باور ایسایاما طوری ای توی کشتن شخصیتام دارمXD

انیمه های مورد علاقم سگ های ولگرد بانگو و یوکوکونو موریارتی ان، کیدرامای مورد علاقمم پنت هاوسه هرچند با ایته وون کلس ام وحشتناک عر زدمTT

از افتخاراتم میشه به ناروتو دیدن تو یه هفته اشاره کرد که تابستون قراره بشینم از اول ببینمشXD

خیلیم بلا ملا سر خودم میارم:/ همین دیروز با سر رفتم تو دیوار اندازه گردو باد کرد._.

پاسخ:
.در دسترس نبودی آخه.
وای وای! پس... فکر کنم با تصوری که تو ذهنم داشتم ازتون نزدیکه. قسمت روانشناسی... خیلی شخصیت پردازی باهاش میشه کرد *-* ووی!
(در حال دانلود دو آهنگ نام برده)

وای یه فن فیک نویس دیگه!! اونم یه فن فیک نویس سادیسست!!
 چه شگفت انگیز *______*!

میدونی... الان که دارم فکر می کنم تو پروفایل ذهنیم، بیوگرافیت این بود:«همونی که ناروتو رو یه هفته ای دیده. فایو استارز بهش*-*» xD

ممنون :"""))) خیلی کمک کرد!
فقط یه سوال کوچولو...
از سفر کردن خوشت میاد :"؟
۱۸ ارديبهشت ۰۰ ، ۱۹:۲۸ 𝐀𝐲𝐥𝐢𝐧 𝐔𝐍𝐈𝐕𝐄𝐑𝐒𝐄--

آرههههههههههه عاشقشمممممممممم*-------*

مخصوصا با دوستا..یا تنهایی..T-----------T

 

اوه گاااااااااشXDDD جدا؟XD

دارم خودمو با بار دوم آماده میکنمXD

پاسخ:
پس هورااا *---***!! به داستانت میخوره!

مطمئنم خیلی بهت خوش میگذره (چشم رویایی)!
۱۹ ارديبهشت ۰۰ ، ۱۸:۴۳ آیســــ ـــان

هلن چه شد نوشته هایت ؟ *-*

آرتاناشم قرار بود بدی *-*

پاسخ:
امشب منتشر می کنه*-*

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی